احتمال انجام شدن جشنواره در زمان و با برنامه ی قبل بسیار کم است.
جهت کسب اطلاعات بیشتر با کویر همراه باشید.
نگاهی به کتاب عطر سنبل عطر کاج نوشته فیروزه جزایری دو ما
در کتاب «مترجم دردها»ی جامپالاهیری، نویسنده ی هندی تبار متولد انگلستان و ساکن آمریکا! داستان کوتاهی هست به نام «سومین و آخرین قاره» که در آن حرف از مهاجرت و سازگاری آنهایی است که در کشورهای دیگر برای ادامه زندگی، در جامعه پیرامون خود حل شده اند، و حالا «عطر سنبل عطر کاجِ» «فیروزه جزایری دو ما» هم، از همین جنس است اما نه تلخ ودلمرده مثل«شالی به درازای جاده ابریشمِ» مهستی شاهرخی ....نه! «عطر سنبل عطرکاج» سرشار از زندگی است. حتی اگر به عشق و بوی سنبلِ سالهای کودکی، از عطر کاج پرشوی.
فیروزه جزایری دوما، این روزها همراه با همسر فرانسوی اش و دو فرزند ایرانی- آمریکایی- فرانسوی اش! در آمریکا زندگی می کند، و او که بیش ازسی سال از عمر خود را در آمریکا گذرانده، کتابش را به انگلیسی نوشته است و بر اساس نوشته پشت جلدش،یکی از کتابهای پر فروش آمریکا، در دو سال گذشته بوده و جوایز متعددی کسب کرده است. از جمله یکی از سه کاندیدادی نهایی جایزه« تربر» - معتبرترین جایزه کتاب های طنز در سال 2005- و کاندیدای جایزه pen آمریکا در آثار خلاقه ی غیرتخیلی بوده است. «عطر سنبل عطر کاج» در اصل ترجمه کتاب «خنده دار به فارسی »است که نشر قصه با ترجمه محمد سلیمانی نیا آن را منتشر کرده و تا امروز به چاپ چهارم رسیده است. در آمریکا هم خیلی ازمعلم های درس زبان انگلیسی کتاب را به عنوان تکلیف به بچه ها، برای خواندن توصیه کرده اند . به سایت amazon.com هم که سربزنی Funny in Parsi را جستجو کنی، می بینی که از «عطر سنبل عطر کاج »سه طرح جلد هست با قیمت هایی که از 9 دلار شروع می شود و به 15 دلار می رسد، و از همه مهمتر اینکه سایت آمازون به کتاب از 5 ستاره، 4.5 ستاره داده است.
در«عطرسنبل عطرکاج» بعد از جلد کتاب و یک دختر با لپ های گل انداخته، که کار «یوریک کریم مسیحی» است، به یادداشت فیروزه جزایری می رسی که برای ترجمه فارسی نوشته است :«وقتی خردسال بودم، پدرم آنقدر از ماجراهای دوران کودکی اش در اهواز و شوشتر برایم تعریف کرد که حس می کردم آن دوران را همراه او گذرانده ام. زمانی که خودم صاحب فرزندانی شدم، خواستم آنها ماجراهای من را بدانند، به همین دلیل بود که این کتاب را نوشتم ...» و حالا 192 صفحه کتاب پیش روی ماست. صفحات ، بیوگرافیِ یک دختر ایرانیِ مهاجر، که سی سال پیش به آمریکا مهاجرت کرده است را، مثل یک دفتر خاطرات، که ورقهایش را پس و پیش کرده اند، روایت می کند. دختری که اصالتاً شوشتری است و تا هفت سالگی در آبادان زندگی کرده. درست مثل خود فیروزه جزایری.
«...... پدر، من دارم زندگی نامه ی خودم را می نویسم. – عالیه، ولی اسم ما رو ننویس.» (صفحه 69) و این دختر تا امروز که زنی میانسال است، در آمریکا زندگی کرده است: «بدون خویشانم من یک رشته نخ هستم، با همدیگر یک فرشته رنگارنگ و پرنقش و نگار می سازم.» (صفحه 103) و «عطر سنبل عطر کاج» آیینه ی همین تقابل و تعامل بین فرهنگ هاست.اما نه سیاه و سفید و یا حتی خاکستری.
«تعجبی ندارد که زبان فارسی نسبت به انگلیسی کلمات دقیق تر و بیشتری برای نسبت های فامیل دارد. برادران پدر، عمو هستند. برادرمادردایی است، شوهرِ خاله وعمه ،شوهرخاله و شوهر عمه هستند. توی انگلیسی تمام این مردها uncle نامیده می شوند.» (صفحه 96)
و اینها همه، با چاشنی طنز همراه می شوند، طنزی که به هیچ عنوان به هجو،تنه نمی زند، و پرازسرخوشی زنانه، قصه یک همزیستی گاه آرام و گاه متشنج را روایت می کند. در« عطر سنبل عطر کاج»، فیروزه، وقتی هفت ساله بوده به همراه دو برادرش -فرید و فرشید- و پدر و مادرش -کاظم و نظیره- از آبادان و خانه های شرکت نفت، به آمریکا مهاجرت می کند و از همان کودکی است که باید با تضادها کنار بیاید.
«اسم فیروزه که مادرم برایم انتخاب کرده، در فارسی نوعی سنگ گرانبهاست، توی آمریکا فیروزه یعنی «غیر قابل تلفظ» یا «من با تو حرف نمی زنم چون اسمت را یاد نمی گیرم......» (صفحه 69)
در کتاب از آبادانِ کودکیِ فیروزه کمتر حرفی به میان می آید و آن جایی هم که جزایری، نوستالژیک می شود و فلش بکی به سالهای کودکی اش در آبادان می زند، یاد« چراغ ها را من خاموش می کنمِ » «زویا پیرزاد» می افتیم : « وقت تفریح، همه برای بازی بینگو، شنا و تماشای فیلم و کنسرت به باشگاه شرکت نفت می رفتند، به جز غذا، تمام این ها مجانی بود. باشگاه، جشن نوروز، مهمانی کریسمس، و حتی سالی یک باربالماسکه برگزار می کرد.» (صفحه 185)
در ابتدای مهاجرتِ خانواده جزایری، قرار بر این بوده که با تمام شدن وقت ماموریتِ پدر و بعد از 2 سال به ایران برگردند، اما انقلاب ایران، آنها را در آن طرف آبها، واگیر می کند و پدر به تدریج تمام تیروطایفه را به آنجا می کشاند:«من کریستف کلمب فامیل هستم . » (صفحه 74( «......تمام عموها و عمه هایم در فاصله 15 دقیقه از یکدیگر زندگی می کنند و می توانند در هر مناسبتی دور هم جمع شوند.» (صفحه 102)
«عطر سنبل عطر کاج» شاید کتاب شاهکاری نباشد، اما ساده است وبی آلایش و بی نهایت صمیمی، و سرشار از پویایی زندگی .
کتاب که مثل تکه های به هم ریخته از خاطرات می ماند، می تواند به ما تصویر روشنی از ایرانیان مهاجر و روابط آمریکایی ها با آنها بدهد، و در روایت این تصاویر، آن چه اهمیت دارد این است که نویسنده با طنزی ظریف که گاهی طنز در توصیف است و گاهی موقعیت، یک خانواده ایرانی را با ما صمیمی می کند، و به ما نشان می دهد که چگونه می شود روی لبه تیز ایرانی-آمریکایی بودن سرخورد و زخمی نشد.و همه این ها با زبانی شیرین، واژه به واژه قطار می شوند، بدون رگه هایی از تمسخر. و ما با پدر و عمو نعمت اللهِ، راوی همراه می شویم و می خندیم، درست مثل اینکه من کنار شما نشسته باشم و با هم خاطره های شیرین دور و نزدیک را مرور کنیم. اما ته این خاطره ها و ته این فصل های به ظاهر مستقل و درهم تنیده ی کتاب، قرار نیست به نتیجه گیری خاصی برسیم و کسی سرش بالای دار برود، یا اینکه کلاغه به خانه اش برسد، نه! هیچ کس به خانه اش نمی رسد، چرا که در «عطر سنبل عطر کاج» به غیر از لذت و سرخوشی، همه چیز حاشیه نشین است، حتی سیاست ،که می توانست با توجه به بستر تاریخیِ کتاب، تم اصلی باشد ،دست مایه قرار نگرفته است.
«...... پدر اعلامیه را مچاله کرد و انداخت . گفت بریم ببینیم بوفه شام کجاست .»(صفحه 112) و حتی اگر ما همین نگاه سرسری و گذرای فیروزه جزایری را، که مثلاً از گروگان گیری دارد، به مذاق مان خوش نیاید و نپسندیم، اما باید بخوانیم این روایت را، تا بدانیم وقتی که در ایران همه پر از غرور بودند از تسخیر لانه ی جاسوسی، و مرگ بر آمریکا مثل توپ از دهان ها بیرون می آمد، روزگار یک ایرانیِ مهاجر، در ینگه دنیا چگونه بوده است و بر او چه گذشته.« ..... تعدادی از آمریکایی ها را توی سفارت آمریکا و تهران به گروگان گرفتند، یک شبه ایرانیان مقیم آمریکا، در بهترین حالتی که بشود گفت، خیلی غیرمحبوب شدند . » (صفحه 45) «...... فروشنده ها شروع کردند به عرضه تی شرت و برچسب ماشین هایی که رویشان نوشته بود: « ایرانی به خانه تان برگردید »....« مورد نیاز: ایرانی به عنوان هدف تمرینی ...» (صفحه 112) «.... پدر در پنجاه و هشت سالگی خود را بیکار و بدون چشم انداز روشنی می دید ... » (صفحه 117) «... یک شبه تخصص پدر دیگر مورد نیاز نبود » (صفحه 116)
در«عطر سنبل عطر کاج» از اینگونه طعم ها و مزه ها کم نیست، اما نه به آمریکایی و نه به ایرانی، به هیچکدام توهین نمی شود.«...... حدس زدم دختر که هم سن و سال من به نظر می رسید، می خواهد با بردن ما به خانه، اجرایی مخصوص از سیرک را تماشا کند » (صفحه 11)
درابتدا به نظر میرسد کتاب ،قصه راوی باشد و اینکه فیروزه جزایری سکاندار است و قهرمان. اما این کاظم، پدر راوی است که در سطر سطرِ کتاب به مرور قوام می یابد و شکل و شمایل یک قهرمان نصفه و نیمه را به خودش می گیرد، و عمو نعمت الله ، و مادر- که زنی است سنتی- در زیر سایه کاظم محو می شوند.
او که دوران کودکی اش را در تنگدستی گذرانده، ولع شدیدی برای پولدار شدن داشت. پس مهندس شرکت نفت آبادان می شود و برای تحصیل و سپس کار به آمریکا می آید، که بعد از انقلاب کارش را از دست می دهد. تخصص اش زیر سئوال می رود و دچار بحران اقتصادی می شود. پدر راوی، با اینکه در هنگام ورود، آمریکا را کشوری با توالت های تمیزومردم بسیار بسیار مهربان توصیف می کند، اما هنوز بعد از سی سال، خوب انگلیسی حرف نمی زند و هر جا هم که پایش بیفتد، می خواهد از صنعت نفت ایران و پیشرفت زادگاهش در جهان بگوید، حتی اگر مخاطبش آلبرت انیشتن باشد. کمی خرافاتی است، عاشق «دیزنی لند» است و دوست دارد که همیشه فک و فامیلش کنارش باشند. «...از دید پدر لذت هر تفریحی با همراهی دیگران چند برابر می شود... طبع قبیله ای اولابد نتیجه ی بزرگ شدن با هشت خواهر و برادر بوده...» و کاظم امروز با حقوق بازنشستگی، در آمریکا روزگار می گذراند.«... پدر به من می گوید که برایش عجیب است که در کشور خودش همه او را آدم کله گنده ای تصور می کنند، همه اش به خاطر یک حقوق بازنشستگی که در آمریکا تقریباً بی اعتبار است .» (صفحه 192)
ودر آخر اینکه خیلی ها اعتقاد دارند که «عطر سنبل عطر کاج » به خاطر توجهی که این روزها ،آمریکایی ها و اروپایی ها به خاورمیانه دارند، این همه صدا کرده و قصه اش گرفته است ودر لیست پرفروش ها خودنمایی میکند. اما شاید برگ برنده کتاب این باشد که راوی، در عین مقایسه ی زندگی درایران و آمریکا ،هنوز سنت ها و روح یک ایرانی در رگهایش جاری است . دوم اینکه هیچکدام را بر دیگری ترجیح نمی دهد و همه را مثل قراردادهای محیطی که گاهی باید به آنها تن داد،می پذیرد و«عطر سنبل »که نماد نوروز است را در کنار« عطر کاج» که نماد کریسمس است، قرار می دهد:«مسلمان ، یهودی ، مسیحی ، ما همه مثل هم هستیم.» (صفحه 160)......« در اصل تمام ادیان یک چیز می گویند ، همه شان برای رسیدن به هدف یکسان کار می کنند .» (صفحه 148)
هفتمین جشنواره سراسری نشریات دانشجویی در در دانشگاه علوم پزشکی مازندران برگذار می شود.
محور ها :
خبر...گزارش...مصاحبه...یادداشت...سرمقاله...مقاله های سیاسی..اجتماعی..صنفی..علمی..دینی..فرهنگ و اندیشه..ادبی..هنری..ورزشی.....
طنز...کاریکاتور...گرافیک...و عکس.
بخش ویژه در دو محور : پیامبر اعظم و استقامت و پایداری
مهلت ارسال آثار دوم اردیبهشت
آدرس دبیر خانه مرکزی : تهران.خ ولیعصر.بالاتر از چهار راه طالقانی نبش کوچه گیلان.ساختمان صندوق رفاه دانشجویان. طبقه سوم
امانت داری و اخلاق مداری
در استفاده از این خبر ذکر منبع - وبلاگ نشریه دانشجویی کویر- فراموش نشود.
هفتمین جشنواره نشریات دانشجویی سراسر کشور اواخر اردیبهشت ماه در ساری برگذار می شود.مهلت ارسال آثار ۲/۲ میباشد.
اخبار جدید متعاقبا اعلام میشود.
صد سال به اون سالا !!
اون سالایی که خانواده و دوستان و آشناها و همه ی هموطنانم اینقدر گرفتار زندگی و روزمره گی نبودن
اون سالایی که بوی عیدی میداد
در این روزگار بهترین تبریکی که به ذهنم رسید این بود
سال نو خوش باشید.
بر تارک درختان
دم نسیمی را احساس می کنی
مرغکان در بیشه ی خاموشی گرفتارند
صبر کن !
به زودی تو نیز می آرامی
شاید امسال سال «رسیدن» یا «بیشتر رسیدن» باشد......