تبليغاتX
کویر

 اینجا« کویر» است. با کوله باری از عناوین و تقدیرنامه از جشنواره های مطبوعات و نشریات دانشجوئی و غیر دانشجوئی. ولی بی مکان مشخص در دانشگاه مبداً خود.« کویر» را در دل دانشجویان جستجو کنید، و در محیط مجازی رایانه تان.

در محلی و در ساختمانی نه به عظمتِ نامِ« کویر»، اما با روح و احساسِ کویری، جمعی از دانشجویان جمع شدند تا نشریه ای محبوب، تاثیرگذار و با معیارهای حرفه ای منتشر کنند.

این جمعِ آماتور، با فکرِ ایجادِ نشریه ای حرفه ای گردهم آمدند، طرح ارائه دادند، برنامه ریزی کردند، آموزش دیدند، و از همه مهمتر با « امید » آمدند. آن هم در این فضای بسی از « ناامیدی ».

فضایی که اگر در آن مرزی بین « عاقل بودن » و « عاشق بودن » قائل  باشیم، قطعاً آنان از طایفه ی دومند. که « عقل » با صدها منطق و استدلال می گوید:« در این حیطه گام نگذار. »

 و« عشق » می گوید: « برو ! »

 عشقی که به « امید » ایمان دارد.

«ابراهیم حاتمی کیا» زمان اکران «ارتفاع پست» در جلسه نقد و بررسی فیلم گفته بود:« دلم می خواهد سر چهار راه ها بایستم و فریاد بکشم: مردم ! این فیلم مرا ببینید.»

نمی دانم چقدر موقعیت و کلیت کاری چون «کویر» قابل قیاس با حاتمی کیا و فیلمش باشد. اما باور کنید من، سردبیر زهوار دررفتۀ ناامیدِ کسلِ « کویر» ، دوست دارم به یک یک دانش گاههای کشور بروم و فریاد بکشم:« دوستان! دانش جویان! تمنا می کنم «کویر» را بخوانید!»

نه می خواهم منت آن همه تلاش طاقت فرسای کار را بر دوش کسی بنهم و نه این که هیچ درد دل لوس و بی معنایی را قلمی کنم. تا الان هم هیچ کدام از سرمقاله ها را به«کویر» و آنچه بر آن می گذرد اختصاص نداده بودم، چرا که خواسته بودم مخاطب، خارق از هر دغدغه ، با موجودیت و کلیت نشریه ای در باب فرهنگ و اجتماع مواجه شود. اصولاً تلقی ما در« کویر» این است که اگر تلاشی صورت می گیرد، عامل محرکش، لذتی است که چنین تلاشی نصیب آدم می کند. لذتی که با هیچ معیار و میزانی قابل سنجش نیست. لذت این که آنچه را به آن معتقد بوده ای انجام داده ای و حاصل کار، اگر نه که بی عیب و عاری از نقصان، که تحفه ای قابل قبول باشد پیش کشِ همه ی دستانِ پر مهرِ دوست دارانِ فرهنگ، ادب و اندیشه.

الان هم اگر مجبور نمی شدم تن به چنین کاری سخن گفتن از کویر در کویر نمی دادم. اصل ماجرا این است که دوستانمان در کویر آدشان را بیخته و الکشان را آویخته اند و« رفتنی» هستند. درس خوان هایمان فارغ التحصیل شده اند و بعضی واحدهای آخر را پاس می کنند و ماندنی ها هم آنقدر واحد و درس برای سال پنجم و ششم تلنبار کرده اندکه دیگر فرهنگ و ژورنالیسم و« کویر» کیلویی چند!

از طرفی باور کنید که دلمان نمی آید خیمه ای را که بنا شده جمع کنیم و برویم و« کویر» برود که تمام شود.

غرض اینکه برایمان نامه بنویسید و بیایید. اگر کار را آن قدر ارزش مند می دانید که روی زمین نماند، گفتگو می کنیم، مذاکره می کنیم و ان شاءالله جمعی از شما جوان ترها خیمه ی«کویر» را برپا نگه دارند.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 23:45 توسط کویر |

«... که در کویر، هیچ نیست، نه حرفی، نه کسی. تندبادی سرگشته و بی آرام، در این بیکرانگی، تشنه همچون روحی تنها و سرگردان، می وزد و مینالد و میجوید و فریاد می کشد.

و تو... چند گامی از "حاشیه" به درون آی و چشمهایت را با هر دو دستت سایه کن و بی آنکه بخواهی نقد فنی کنی، به تماشای سرنوشتش بنشین. از زاویه نگاه من به این دنیا بنگر. باکاروان دل من، با زاد فرهنگ من، بر روی جاده  تاریخ من و با تازیانه رنج ها و شوق های من برسینه این کویر بران! تا به بوی سخنم و نه به دلالت الفاظم، به دل این کویر ها راه یابی و در این صحرای عمیق گم شوی و تنهایی و غربت و هراس و شکوه و بیکرانگی و ملکوت و زیبایی های وحشی کویر را تماشا کنی....

بهرحال، خوانند ه ی صادق کویر _ای دوست، ای دشمن دانا_ این "شقشقیه" را –همچنان که "شقشقیه ی خویش_ مشنو، ببین! مخوان، بیاب! و پیش از آنکه بیندیشی تا چه بگویی؟! بیندیش که چه می گویم....»

کویر- شریعتی!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 23:28 توسط کویر |